سفر به هتل ریکسوس پرمیوم پرآوازه (سفرنامه)

سفر به هتل ریکسوس پرمیوم پرآوازه (سفرنامه)

سفر به هتل ریکسوس پرمیوم پرآوازه (سفرنامه)

بک گراند سفرنامه: هتل ریکسوس پرمیوم آنتالیا برای من بیشتر شبیه آواز دهلی بود که از دور خوشتر آمد.

سرآغاز: به دلیل شغل پر تنش من و همسرم این بار هم تصمیم گرفتیم به یک سفر از نوع ریلکسیشن (بدون هیچ دغدغه برای برنامه ریزی گشت و گذار، خورد و خوارک،خرید، رفت و شد و....) برویم. بسیار دوست داشتیم سفر بالی را تجربه کنیم ولی گویا فصل گردشگری آن به پایان رسیده بود و ممکن بود تمام طول سفر ما در آن جزیره با بارانهای شدید موسمی و شرجی شدید مواجه شود.

و همچنین به دلیل خاطره بسیار خوش اقامت ما در هتل بسیار دوست داشتنی لتونیا آنتالیا و مزه کردن این نوع سفر بر زیر زبانمان دوباره و بدون دردسر تصمیم به انتخاب مقصدی مشابه اما هتلی متفاوت را گرفتیم. هتل ریکسوس پرمیوم پر آوازه! از تعریف و تمجیدهای شنیده شده میان دوستان و آشنایان تا خواندن نقدهای مربوط به این هتل، همه و همه باعث شد به دلمان صابونی بزنیم بس پر کف!

نمای بالایی از هتل ریکسوس پرمیوم بلک

و اما شروع سفر: رانندگی 4 ساعته از اصفهان به فرودگاه امام. ساعت 20 وارد خروجی فرودگاه امام در اتوبان قم شدیم. تا پارک ماشین در پارکینگ شماره 3 و رسیدن به گیت ابتدایی نیم ساعتی طول کشید. از ساعت 20:30 تا 21:45 که مرحله آخر و خوردن مهر در پاسپورت، روالی و مدت زمان تقریبی مورد نیاز ایست که ناگزیر به انجام آن بودیم. پرواز قشم ایر یک و نیم ساعت تاخیر داشت و ساعت 30 دقیقه بامداد پریدیم. پرواز نزدیک به دو ساعت و چهل و پنج دقیقه طول کشید. ایرلاین قشم ایر، ایرلاین خوبی بود. هواپیما نسبتا بزرگ ایرباس300 ، مهمانداران دلسوز و پرکار، غذای مناسب و خوشمزه که در حد دو غذا از منو پیشنهادی حق انتخاب داشتی(جوجه کباب یا شوید پلو با گوشت)، و صندلی ما هم که با درخواست از مامور گیت صدور کارت پرواز در ردیف اول صندلی ها تعیین شد، در نوع خود عالی بود.

تمام تصوراتی که از راحتی بی نظیر ترنسفر سفر قبلی داشتیم و فاصله اسپارتا تا بلک را نزدیک به سه ساعت طی کردیم نه نزدیک به هفت ساعت(از لحظه پیاده شدن از هواپیما) ، و باعث شده بود دوباره پرواز ایرانی بگیریم به باد فنا رفت. و در انتهای سفر از صمیم قلب پشیمان بودیم که چرا پرواز ایرانی گرفتیم.

لیدر گرامی ما آقای رضا، از شرکت لوتوس بود که در فرودگاه نبودند! و ما را به شرکت دیگری سپرده بودند، ما سوار یک اتوبوس بزرگ که کاملا پر شده بود شدیم و لیدر یک خانم جوان کاملا ناشی بود که با دادن آمار و اطلاعات غلط و خنده دار در مورد ترکیه و آنتالیا کمی از خستگی راه را برایمان کم کرد.

آخرین اتوبوسی که از فرودگاه فندوقی اسپارتا خارج شد اتوبوس ما بود. یعنی یک ساعت و نیم بعد از اینکه پایمان را از هواپیما بیرون گذاشتیم. چشمتان روز بد نبیند دور تا دور آنتالیا ما را چرخاندند و مسافران هتل های مختلف را پیاده نمودند تا در انتها در ورودی یکی از هتل ها ما را سوار ماشین دیگری نمودند به مقصد بلک. در این هنگام چشممان به جمال آقا رضا روشن شد البته در حد چند ثانیه و در همین فرصت کوتاه از نحو ترنسفر اعتراض دلچسبی کردیم و سوار ماشین بعدی شدیم.

من و همسرم و یک زوج دیگر و یک راننده ترک که حتی یک کلمه زبان انگلیسی نمیدانست بدون هیچ لیدری و همچنین رانندگی مارپیچ و هیجانی که تنها کلمه شوماخر را از زبان ترکی راننده متوجه شدیم که منظورش خودش بود. تنها حسن البته قابل چشم پوشی این علافی دیدن منطقه لارا و هتل های آن بود که اصلا جالب نبود. هتلها یکی بعد از دیگری به فاصله بسیار کمی از هم و به گونه ای تودرتو ردیف شده بودند که البته هتلهای مشهور آن ناحیه نیز از این قائده مستثنی نبودند و اینگونه متمایز بودن و سطح بالاتر بودن ناحیه بلک بر ما نمایان شد.

بلک یک منطقه شیک و دلباز با هتلهای بسیار بزرگ و فاصله دار است.

در میانه مسیر ماشین به یک جاده کاملا فرعی و محلی پیچید، ابتدا فکر کردیم شاید راه میانبر تا بلک است و هر طور هم میخواستیم حالی راننده کنیم که جریان این جاده چیست فایده ای نداشت دو طرف حتی یک کلمه حرفهای همدیگر را نمیفهمیدند.

با اضطرابی که از طی کردن این جاده به دل ما افتاده بود دقایق را میگذراندیم که یکهو وسط یک مرتع باز که هیچ نوع امکاناتی در اطرافش نبود ورودی یک هتل را دیدیم. هتل لیکیا ورد که مقصد همسفرهایمان بود. دهان همگی از موقعیت این هتل باز مانده بود.

واقعا اگر آنها بخواهند نقد آن هتل را بنویسند امتیاز موقعیت و دسترسی به آن هتل صفر تعلق میگیرد. صفر کله گنده! اگر میخواستند به جایی بروند یا به آنتالیا بروند محال ممکن بود بتوانند خودشان این کار را انجام دهند و حتما میبایست با هماهنگی تورلیدرشان و تورهای آماده موجود این کار را بکنند.(که البته در برگشت به ما گفتند یک بار که میخواستند از تور خرید استفاده کنند با سه ساعت تاخیر به دنبالشان آمده بودند!) و آقای همسفری گفت من از قصد چنین هتلی را انتخاب کردم که هیچ ایرانی نداشته باشد! (ولی ما بعدا شنیدیم که اتفاقا هموطنان گرامی زیادی نادانسته این هتل را انتخاب نموده بودند و ایشان از همراهی این گرامیان بسیار نیز فیض برده بودند!) خلاصه با کلی خنده که از زمان دیدن موقعیت آن هتل نصیبمان شده بود از هم دیگر جدا شدیم و ما دوباره آن جاده محلی را بازگشتیم و به جاده اصلی وارد و یک ربع بعد به هتلمان رسیدیم. انعامی 10 لیری به راننده دادیم و او با کلی خوشحالی از ما جدا شد.

ورودی هتل مجلل و گیرا بود، 2 جاده رفت و برگشت با شیب ملایم به بالا به ورودی هتل می رسید که در دو طرف درختان نخل خودنمایی می کردند و آب نمای پلکانی بزرگی در وسط، به ظاهر ورودی اضافه کرده بود.

نمای ورودی هتل

هتل ریکسوس پرمیموم در یک کلام زیبـا بود. مدرن،‌ باشـکوه و بسـیار بزرگ مینمود. به وقت خودمان حدود ساعت 9:45 و به وقت ترکیه ساعت 8:15 صبح وارد هتل شدیم. خانمی گشاده روو به استقبالمان آمد. وارد لابی متفاوت ریکسوس شدیم. بسیـــار خسته بودیم.

خانم پاسپورتهایمان را گرفت و به مبلمانی روبروی رسپشن برای نشستن راهنماییمان کرد بعد از تحویل پاسپورتمان به همکارانش، بلافاصله به همراه نقشه ای از هتل نزد ما آمد و اقدام به توضیح کاملی درباره هتل نمود و خبر بدش برای ما این بود که الان اتاقی برای تحویل به ما ندارد و حدود ساعت 12 اتاق تحویل ما میشود ( در اکثر هتلهای منطقه بلک چیزی به نام دستبند استفاده از خدمات هتل وجود نداره چون هتل ها به فاصله نسبتا زیادی از هم قرار دارند و چون یک منطقه توریستی صرف هست امکان ورود افراد متفرقه به هتل تقریبا بعید به نظر میرسد و به نظرم کمی ناخوشایندست که در هتلهایی به این اندازه لوکس دستنبد به مهمانان بدهند).

امسال دقیقا همه چیز عکس پارسال بود حتی تحویل اتاق، و به این ترتیب تقریبا امروزمان را از دست دادیم. بعد از توضیات مربوطه،خانم کارمند چون ما را بسیار خسته و درمانده و گرسنه یافت پیشنهاد سرو صبحانه را به ما داد و در یک رفت و برگشت دیگر پاسپورتمان را تحویلمان داد.

لابی هتل ریکسوس مستطیلی طویل بود که در طبقه ای که واردش شده بودیم رسپشن و میزهای مختلف خدمات دیگر وجود داشت. ساختمان مرکزی هتل به شکل یو شکل در پنج طبق احداث شده بود.. توضیح جز به جز ساختمانها با مختصات کامل از حوصله خواننده خارج است ولی بطور مختصر مجموعه اسپا،استخر ایندور و سالنهای ورزشی و بدنسازی،گیم رووم شامل بازیهای رایانه ای و بولینگ و ... ضلع سمت راست، و رستوران اصلی و یک کافی شاپ بزرگ د رکنار آن که بسیار خلوت و دنج بود با یک پیانو و کتابخانه ای کوچک که کتابهایش بیشتر درباره تاریخ ترکیه، نقاشی و جغرافیا بود که در بین آنها مثنوی حضرت مولانا خودنمایی میکرد ،

سالن همایشات که غالبا برنامه داشت، در ضلع سمت چپ بود. پله های اشرافی که از این طبقه به ضلع موازی آن در طبقه زیرین میخورد که هم سطح حیاط مرکزی بود وارد راهروی رستورانهای مختلف الاکارته، کافه های مختلف، دو سالن سینما با ظرفیت 40-50 نفر، آب نماهای دوست داشتنی، و خیابان زیبای پاریس میشد و در هر دو طبقه بوتیک های شیک از لباس گرفته تا جواهرات و فرش و کارهای دستی و... را شامل میشد البته با قیمتهای بالا.

عکسهایی از خیابان پاریس و مغازه های ساختمان مرکزی

در بیرون ضلع غربی ساختمان مرکزی یک سری سوئیت با استخر شنا خصوصی قرار داشت و در بیرون ضلع شرقی هم سالنها و زمینهای ورزشی فوتبال،والیبال،مینی فوتبال،بستکتبال و تنیس و ... قرار داشت. در بیرون ساختمان،در قسمت داخل این یو استخرهای بزرگ تزیینی که اطراف آن پوشش گیاهی بصورت شمشاد به ارتفاع 60 سانت محیط استخرها را محصور کرده بود. دو آبنما یکی در ضلع غربی به صورت قوسی و سنگی با نورپردازی زیبا و دیگری در مرکز این محوطه بصورت موزیکال قرار داشت که پنجره ها و و تراس اتاق های داخلی به سمت این محوطه بود.

نمای بیرونی ساختمان اصلی و آبنماهای زیبا و رقص نور در شب

خانم، ما را به سمت رستوران راهنمایی کرد. سالن رستوران اصلی بسیار بسیار بزرگ بود. و مطابق با آیین هتلهای لوکس 5 ستاره یوال ترکیه، از شیر مرغ تا ... به وفور برای خوردن در آن پیدا میشد و همه از نوع درجه 1. این رستوران برخلاف رستوران هتل لتونیا که مرکزیت داشت و تمامی انواع خوراکیها و نوشیدنی ها در فضای دایره ای آن چیده شده بود دارای مراحل پیچیده و در ابتدای کار پازل گونه بود(چیدمان ان به صورت سالنی دراز و خطی بود و چند سالن کوچک به این سالن وصل می شد که هر کدام شامل قسمتهای متنوع دیگر بود)! بطوریکه که ما قطعاتی از این پازل را در دو سه روز آینده کشف کردیم شاید هم ما خیلی کنجکاو نبودیم! و برعکس بیزار بودیم از فیلم برداری و عکس گرفتن مرتب هم وطنانمان از میزهای مختلف غذا و دسر و ... به نظرم اصلا کار جالبی نبود.

بعد از انتخاب چند نوع خوراکی برای صبحانه میزی برای نشستن انتخاب کردیم و در همان ثانیه صدای صحبت هموطن ایرانی با لهجه شیرین اصفهانی در میز کناری، من و همسرم را در یک مکالمه چشم در چشم و بدون کلام فرو برد! که بعله...

بعد از صبحانه که تا ساعت 11 برقرار بود، در کافه دنج کنار رستوران استراحت کردیم تا موعد تحویل اتاق شود، عملا کار دیگری جز انتظار نمیشد انجام داد. در یکی از سر زدنهای من به رسپشن آقای رضا را دیدم که به هتل آمده بود و گفت کلی دنبالمان گشته و ما کجاییم؟! کلی بخاطر ترنسفر عذرخواهی کرد. شماره اتاقمان را بهمان گفت که در حال تمیز شدن است و لیستی از تورهایش را به ما داد و پیشنهاد تور رایگان رفتینگ را داد که ما قبول نکردیم.

بالاخره حدود ساعت 12 اتاقمان تحویلمان شد. اتاق در ساختمان یک( ضلع غربی )، طبقه سه بود. ویوی عالی هم داشت که به فضای جنگلی،قسمتی از دریا و سوئیت های نیمه خصوصی دید داشت. نسبتا بزرگ، یک تخته دو نفره، یک کاناپه، تلوزیون تخت روبروی دیوار تختخواب ،ماهواره. دورتادور آینه، تراس بزرگ و دلباز،سرویس بهداشتی و حمام که با دیوار متحرک از فضای اتاق جدا میشد،کمدهای نچندان بزرگ، مینی بار پر و پیمان شامل انواع نوشیدنی،شکلات،آدامس،پاستیل که در صورت استفاده ، روزانه شارژ میشد،سیف باکس،کتری برقی و مخلفات کنارش،سشوار،آجیل بوداده، پک سرویس بهداشتی کامل شامل شامپو،ژل شستشو،لوسیون و .....(که اصلا کیفیت مناسب و عطر و رایحه خوبی نداشت)، جعبه نخ و سوزن و... و کلا هر انچه که برای یک هفته نیاز میشد وجود داشت سیستم روشنایی و سرمایش اتاق به صورت لمسی و هوشمند بود. حوله ها به نرمی و کیفیت تجربه قبلی ما نبود.

تمیزی اتاق هم ایراداتی جزئی داشت که از این هتل کمی بعید بود. کاتالوگ مخصوص انتخاب بالشهای مختلف وجود نداشت و هیچ دفترچه یا کاتالوگی که نقشه هتل و امکانات و ساعات استفاده به تفصیل درآن شرح داده شده باشد نیز موجود نبود. ظاهرا هر موردی که احتیاج داشتی و در اتاق موجود نبود میتوانستی درخواست نمایی تا به اتاق بیاورند،

از موارد مربوط به پک بهداشتی تا خوراکی و میوه تازه. همچنین موقع تحویل اتاق پسورد اینترنت هم تحویل داده شد که در تمام محوطه هتل، لب ساحل و تمام ساختمانها با سرعت بسیار خوبی قابل استفاده بود.

عکسهایی از اتاق و ویو اتاق

وسایلمان را چیدیم و استراحت کوتاهی نمودیم و به سمت رستوران برای ناهار روانه شدیم. غذا عالی بود. چندین نوع کباب با گوشت قرمز واقعا تازه و نازک و واقعا خوش طعم، چندین نوع غذا با گوشت مرغ و چندین نوع غذا با ماهی. بعلاوه صدها نوع غذای آبدار،خورشتی، خام، سرخ کرده، انواع فراوانی از پیش غذا، پیتزا،سوشی،میگو،صدف،دلمه، دورچین، سالاد، میوه، دسر، بستنی و.... هرچه را که بطلبید. محال بود با سخت ترین سلیقه دست خالی از انواع گستره میزهای خوراکی برگردید.

نام غذاهای اصلی در مانیتور کوچکی در کنار محل سرو آن به حدود هفت زبان نوشته شده بود و خوشبختانه یکی از آنها زبان فارسی بود و به نظرم وجود چنین آیتیمی خیلی خوب بود. همزمان با ساعت کار رستوران اصلی فود کورت در طبقه زیرین رستوران در فضای مسقف ولی باز نیز پذیرای افراد با سلائق فست فودی بود که دو ساعتی نیز ساعت کارش از رستوران اصلی بیشتربود. تنها نکته منفی ناهار ساعت کوتاه آن یعنی از 12:30 تا 14:30 بود. البته ساعت شام نیز کوتاه بود و این مورد همیشه به نوعی حالت عجله برای ما که یک ربع -نیم ساعت آخر به رستوران میرفتیم ایجاد میکرد و مرا یاد فیلم دونده ماز می انداخت.

در رستوران قسمتهای مخصوص نشستن خانواده هایی بود که بچه ندارند و آرامش خوبی در آن قسمتها برقرار بود. تعداد گارسون در رستوران نسبت به تعداد افراد، کم بود و ممکن بود برای درخواست احتمالی یا نوشیدنی معطل شوید.

همچنین از رومیزهای خوشرنگ و تمیز پارچه ای خبری نبود و برای روی میزها که از جنس مر مر بود به یک زیر بشقابی ساده بسنده کرده بودند.

عکسهایی از رستوان و غذاها

عصر بعداز یک استراحت کوتاه به تور دور هتل پرداختیم. هتل بسیار بزرگی بود. مسیرهای بسیار زیادی برای پیاده روی در فضای جنگل گونه هتل وجود داشت. و ساحلی گسترده. بسیار گسترده و کافی شاپ های فراروان. فضاهای آبی و آبنمایی فروان و چند استخر. اسکله هایی جذاب. اتاقک های مبله برای افتاب گرفتن با پرده هایی رقصنده در باد. صدها تخت آفتاب گرفتن در فضاهای درختی،ساحلی و استخری، ریکسی کلاب مخصوص کوچولوها، کافی شاپهای ساحلی با گارسونهای اسکیت سوارو ... .

عکسهایی از محیط های باز هتل و استخر ها و ساحل دریا

با گشت و گذار اولیه متوجه شدیم هتل پر شده از انبوهی از مسافران ترک و تعدادی ایرانی. مسافران اروپایی تعداد بسیار زیادی نداشتند و گویا سفرهای انبوه از روسیه و اروپا به تمامی هتل ها بعد از حوادث اخیر ترکیه بسیار کم شده بود.

هیجانی که فضای بزرگ هتل در ابتدای امر در انسان ایجاد میکرد به زودی فروکش مینمود چون این موضوع از مرکزیت فعالیتها و امور هتل کاسته و پر و پخش شدن مسافران در بخش های مختلف صمیمیت و یکپارچگی تفریحات هتل را به شدت کاهش می داد و باعث میشد اگر تفریحی هم جایی در حال اتفاق است از دست بدهی، چون فاصله ها آنقدر زیاد بود که مطلع شدن از برنامه ها کار بس دشواری بود.

تابلو خاصی از برنام

0 نظر

پیام بگذارید


اگر تصویر خوانا نیست اینجا کلیک کنید
همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود.